تبليغاتX
طاق بستان

طاق بستان

لحظه ها را با تو بودن ، در نگاه تو شکفتن

حس عشق در تو دیدن ، مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن ، مثل قصه تورو خوندن

تا همیشه تو رو خواستن ، مثل تشنگی آبه

اگه چشمات منو میخواست ، تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود ، جون به دستات می سپردم

اگه اسممو می خوندی ، دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو میموندی ، همه دنیارو می بردم

بی تو اما سر سپردن ، بی تو وعشق تو بودن

تو غبار جاده موندن ، بی تو خوب من محاله

بی تو حتی زنده بودن ، بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تو رو ندیدن ، واسه من رنج و عذابه

توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگری نیست

توی قلب من عزیزم ، هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز توهیچ کسی رو دوست نداره

لحظه ها را با تو بودن ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت0:18توسط سعید | |

ژان ژاک روسو :

قبل از هر علم وتخصصی انسان بودن مهم است.

 

هرگز برای عاشق شدن ، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش ، گاهی

در انتهای خارهای  یک کاکتوس به غنچه ای می رسی

که ماه را بر لبانت

می نشاند

 

منتظر موندم به راهت تا همیشه .................

چش به راهت مونده بودم پشت شیشه ....

انتظارت سخته مث مردن دل.......................

........... مثل عشقی خواب و باطل

وای اگه فردا بیاد باز تونیایی...................

 وای میخوام داد بزنم ....................................................................

از این جدایی................

....................... وای دیگه مردم دیگه مردم از این جدایی

................ چقد تو بی وفایی...............

 مگه من با تو بد کردم خدایی .................................................................

مگه من با تو بد کردم خدایی..............

 هر چی میخوای بگی بگو اما نگو دوست ندارم.................................

 هر کار میخوای بکن ولی بگو نمی ری از کنارم...................

 میخوای بگی بگو اما نگو دوست ندارم ......................

هر کار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم .......

تر خدا مث غریبه ها دلم رو هی نرنجون............................

.................. تر خدا دشمنام و بروی من انقد نخندون

 بخدا من می میرم از این جدایی.........................

........................................... بخدا من میمیرم اگه نیایی ......................................

...................بخدا من می میرم از این جدایی

...................... بخدا من میمیرم اگه نیایی ................................

اگه فردا بیادو باز تو نیایی

                                             

رو به ساحل روبه دریا مثل عشق

می نوازم نی لبک را مثل عشق

رمز آبی بودنت را آسمان

می کند تقسیم با ما مثل عشق

تا غزل اعجاز چشمت را سرود

نام سبزت شد معما مثل عشق

با تو رفتن تا به اوج آرزو

جرم سنگینی است آیا مثل عشق

با تو پایانی ندارم ساده ام

مثل باران مثل دریا مثل عشق

 

تو را دوسنت دارم ، هزاران بار بیشتر از آن عکس به جا مانده ،بیشتر از رد پاهایی که هر شب در کوچه می مانند ،بلندتر از ستونهای نامریی آسمان، تو چه سبز باشی،چه سپید چه رنگ دریاچه های تنهایی و چه بوتهای خرد باشی ،چه پروانه ،باز هم تو را دوست دارم

 

 

لب همان لب بود اما  

بوسه اش گرمی نداشت  

 

دل همان دل بود اما

مست و بی پروا نبود 

 

 

نقش عشق و آرزو

از چهره ، دل شسته بود

 

نقش شیدایی در آن

آیینه ی سیما نبود

 

مست و بی پروا نبود

بر لب لرزان من

 

فریاد دل خاموش بود

گر چه آن

 

تنها امید جان من

تنها نبود

 

امد اما ...

 

بی تو در طوفان رویاهای خود جا مانده ام

رفتی و من در کویر ناله تنها مانده ام

بی تو می گیرد دلم با هر غروب زخمدار

تو رفیق صبح و من مهمان شبها مانده ام

می روم با سرزمین سبز و رنگین خیال

باز اما در هیاهوی تو رسوا مانده ام

بی تومی دانم که فردا راامیدی نیست نیست

ای دریغا باز هم در خواب فردا مانده ام

دوست دارم پر شوم از بوی فردا بوی مهر

گرچه در طوفان رویاهای خود جامانده ام

به تو نامه می نویسم

به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده

لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت

سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت

بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز

برگ ها با هم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد

مژده ی روییدن آورد

به تو نامه می نویسم

ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو

گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق

در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سرا پا

تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم

نامه ای نوشته بر باد

که به اسمت چو رسیدم

قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم

روزگارم

گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم

از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم

ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو

گم شد و به قصه پیوست

در گریز نا گزیرم

گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم

پشت سر پل های پیوند

در عبور از مسرق تن

عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می گذشتیم

برتر از ما عشق ما بود

ای تو یارم

روزگارم

گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم

از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم

ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو

گم شد و به قصه پیوست

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !


در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد


يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد


يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه

هاي خشک او مي کرد......

کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....

کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن

دست ها مستجاب مي شد.....

کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي

بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......

و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد


باز از يک نگاه گرم تو يافت

همه ذرات جان من هيجان

همه تن بودم ای خدا ٬ همه تن

همه جان گشتم ای خدا ٬ همه جان

چشم تو -اين سياه افسونکار -

بسته با صد ناز راهم را

جز نگاهت پناهگاهم نيست!

کز تو پنهان کنم نگاهم را.

چشم تو چشمه شراب من است

هر نفس مست از اين شرابم کن

تشنه ام ٬ تشنه ام ٬ شراب ٬ شراب !

می بده ٬ می بده ٬ خرابم کن.

بی تو در اين غروب خلوت و کور

من و ياد تو عالمی داريم.

چشمت آيینه دار اشک من است

شب چراغی و شبنمی داريم.

بال در بال هم پرستوها٬

پر کشيده به آسمان بلند

همه چون عشق ما ٬ به هم لبخند٬

همه چون جان ما به هم پيوند.

پيش چشمت خطاست شعر قشنگ

چشمت از شعر من قشنگ تر است.

من چه گويم که در پسند آيد؟

عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي

 

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند!

 

 قلب شروع كرد به طرفداري از عشق:

 

 آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي

 

 اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

 

                                         

                                              حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

 

امشب آسمون ميخواد ستاره بارون بشه باز
هر چی سختی توی راه عشقه آسون بشه باز
چشامون خواب ندارن از التهاب عاشقی
کاخ ديو غصه انگار داره ويرون ميشه باز

شب چراغونی شده برای عشق من و تو
بدی ها آب ميشن از آتيش عشق من و تو
عطر شب بو پيچيده باز تو هوای عاشقی
امشب اين دنيا شده مثل بهشت من و تو

ميخوام امشب تا سحر چشمامو رو هم نذارم
تا بهت بگم عزيزم که چقدر دوستت دارم
ميخوام از فردای روشن واسه تو قصه بگم
بگم از تو نازنين تر توی دنيا ندارم

ميخوام از دلم بگم که شد فقط مال خودت
بگم از شبهايی که بودم فقط ياد خودت
همه خاطره های خوبو باز با هم بگيم
دستای منو بگيری باز تو دستهای خودت

زودتر بیا
من زیر باران ایستاده ام
و انتظار تو را می کشم
چتری روی سرم نیست
می خواهم قدم هایت را، با تعداد قطره های باران شماره کنم
تو قبل از پایان باران می رسی
یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
مرا که ملالی نیست
حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.
هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند
و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم...

بیا تا دوستی هایمان را با گلهای سرخ آغاز کنیم

و عشقمان را با یاسها آذین کنیم

بیا تا با هم ماندن را به زنجیر وفا بسپاریم

کلبه عشق را در بهار در کنار جنگل بسازیم

بیا تا آسمان قلبهایمان را آبی کنیم

وتنها منو تو پرنده های آن باشیم

بیا در کنار دریا همراه با پرستوها ی عاشق

بخوانیم تا که دنیا باور کند

عشق ماندنی است

من زیبا ترین کلمات را در گلدان کاشتم

که روزی تقدیم کنم ،پس به یاد من باش

وفراموشم نکن..


و باز هم آمدی.....دست خالی................کوله باری تهی.......شاید خسته.....ومن باز هم پر از ناگویه ها...باران بود و انتظار عاشق شدن می رفت.....قطره ها می رقصیدند و من فقط لبخند می زدم.......و تو..... نمی دانم با کدامین جرات باز هم می خندیدی؟.........بلند می خندیدی....

و... من باز هم نگاهت می کردم.............شب بود و انتظار سکوت بود... ومن....مثل همیشه با پر شورترین قصه ام آرامش شب را بر هم می زدم.......

عجب قصه ای است قصه ی دختر غریب باران....در میان کوچه های باران خورده با تردید تا صبح می دویدم.....و تو......

هرگز نمی دانم.......

قاصدک آمد و رفت
نه کلامی
نه پیامی
در سکوت آمد و
چرخی زد و رفت
در افق پنهان شد
قاصدک آمد و رفت
لیک ،
ما
همچنان منتظریم

يک روز دوباره بلند بلند می خندم
یک روز که خورشید خودش را به من نشان می دهد
دوباره می خندم
و آن روز،
زودتر از چشم های توست
من از خش خش برگ ها فهمیدم
رفتن ،همان آمدن است
که در جايي ديگر
اتفاق می افتد !
         ***

 

من می دانم اگر بیاید دگر آواز قناری ها در انتهای بی پروایی در بغشان حبس نمی ماند.........من می دانم اگر بیاید خورشید قدم هایش را استقبال می گوید....من می دانم اگر بیاید چند چکاوک هدیه می آورد.... من می دانم اگر بیاید دگر هیچ پدری نمی میرد...... من می دانم اگر بیاید غصه ها تمام می شود و قصه ها آغاز.....می دانم.... می دانم... اگر مکرر بگویم بیاید... زودتر می آید.... من می دانم دستهای سبز همچون نارونش را پشت کوه ها پنهان کرده و پی صدای ناله ی کودکی می گردد که صدا می زند تا خودش را پدر بنامد.... من می دانم او هم دلتنگ است همچون دلتنگی درازای شبهای یلدا.........من می دانم اگر بیاید رنگین کمان تازه هفت رنگ می شود... من می دانم اگر بیاید صبح کنار هیچ نارونی وضو نمی گیرد مگر او....من می دانم اگر بیاید شب هم به آرزویش می رسد و بالاخره کنار صبح می ماند........من می دانم اگر بیاید معادلات معنا می دهند......من می دانم حتما می آید.............شبی از برای شب های بی کسی....بالاخره می آید....................

 

شتاب ثانیه ها

 

زبانم را نمی فهمی تو خطم را نمی خوانی
                                               چنان بی گانه ای حتی
                                                                        که نامم را نمی دانی
تو آنقدر گیج و گنگی در پلیدی
                                  این غربت که بیداری و
                                                                      قلب عاشق ما را نمی بینی
دل تو رفته در خواب
                               خیالت هست این رویا
                                                                     سراسیمه رهایی در پی
پس کوچه های این دنیا
                             نگاه خسته ما را نمی بینی
                                                                     شتاب ثانیه ها را نمی بینی
ندارم انتظاری از این ماتم 
                               که همچون من تو هم
                                                                  غربت نشینی وزبانم را نمی فهمی
چنان بی گانه ای حتی
                            که نامم را نمی دانی 
--------------------------------تنها-----------------------------------
 
افسوس که نه من گفتم و نه تو پرسيدي


افسوس که نه من دانستم و نه تو خواستي که بدانم


اي کاش براي يک نفس


تنها براي يک نفس


به حرف دلم گوش مي کردي


شايد


شايد حرف دلم تو را خوشايند مي آمد


....


اي کاش


مي دانستي


که من


اين بي کس


اين تنها


چگونه به تو دل بسته بودم


چگونه به اميد ديدنت نشسته بودم


و چگونه مهرت را در دل جاي داده بودم

 

ای کاش

 
 

به چشماي تو سوگند كه عشقت واسه من رنگ جنونه

 

به چشماي تو سوگند كه عشقت مثل آتيشه تو قلبم ، مثل خونه

 

اگر يار تو باشم با اين دستاي خستم  واسه تو لونه مي سازم

 

تو همين قلب شكستم با اين دستاي خستم

 

من اونقدر پر عشقم ، من اونقدر پر دردم

 

كه عاشقاي دنيا نمي رسن به گردم

 

آخ ديگه خواب تو چشمام نيست

 

اميدي تو نگام نيست

 

پر از دردم و اي واي يه درمون سر رام نيست

 

به چشماي تو سوگند كه عشقت واسه من رنگ جنونه

 

به چشماي تو سوگند كه عشقت مثل آتيشه تو قلبم ، مثل خونه

 

تو كه نيستي خيال كن كه ديگه هيشكي باهام نيست

 

ديگه هيچي تو اين زندگي اون جور كه مي خوام نيست

 

من از غم مي نويسم مي نويسم كه بخوني

 

من از دل مي نويسم كه غم عشقو بدوني

 

تو از حال يه عاشق آخه هيچي نمي دوني نمي دوني نمي دوني

 

به چشماي تو سوگند كه عشقت واسه من رنگ جنونه

 

به چشماي تو سوگند كه عشقت مثل آتيشه تو قلبم ، مثل خونه

 

عشق را دوست دارم!!
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
=======================
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز
=======================
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
=======================
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
=======================
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
=======================
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.
=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
=====================
خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند
======================
هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو
======================
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم
======================
خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه
 
 
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

 
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
 
 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید

چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟

چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟

اما افسوس ...

هیچ کس نبود

 

همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره .

آری با  تو  هستم ..

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی

چرا چشم هایت همیشه بارانی است

 

 

تا کدوم ستاره رفتی توکه هیچی جانزاشتی

 

تا کدوم ترانه رفتی توکه ردّ پا نزاشتی

 

بی تردّد میگزری وسط دوتا ستاره

 

نمی بینی اشکمو هربار مثل آسمون می باره

 

اگه باورت بشه بی تو چشمامو واسه همیشه بستم

 

بودنت بهونه میشه واسه شونه های خستم

 

اگه باورت می شد بی تو یک تن واسه ی همیشه مرده

 

شاید پاهامومی دیدی؛ زخمییه گلوله خورده

 

می دونم محاله اما اگه خوندی نامه هامو

 

عزیزم ببین یه لحظه بغض بسته توصدامو

 

چهره ی خیالی تو میگزره لحظه به لحظه

 

توی ذهنم اما تاریک مثل یه بیده می لرزه

 

نکنه یه وقت عزیزم ببری منو توازیاد

 

نشنوی اینهمه آه و اینهمه ناله و فریاد

 

نکنه نیای تو هرگز؛ بمونی توکهکشونا

 

نامه های بی جوابم بمونه واسه ی فردا

 

می دونم که اون غرورت میزاره تورو ازم دور

 

می دونم نیای عزیزم می مونم من تا ابد کور

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت23:59توسط سعید | |

چی بگم از دست تو ای روزگار
ای که در ناپایداری پایدار
دیگه دستت رو بذار تو دست من
به تو چی می رسه از شکست من
ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر
از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
اگه گنجی سر رامه جلوی رامو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر
و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار
واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار
تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم
من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم

                                                  

حالا که رفتنیم با کوله بارخاطره

 

نمی خوام حتی بیای یه لحظه پشت پنجره

 

این روزا راه منو تو عزیزم جداشده

 

سهم من ازعشق تو گریه بی صدا شده

 

 

اینو می دونم بدون توشبها با غم ها مهمونم

 

تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم

 

خداحافظ ای یار ... مهربونم

آرزوی فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند
مثل تو كه نمی شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند
آرزوی فرشته ها اين است : گاه روی زمين قدم بزنند
تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگی باشی
در كلاس تو درس گوش كنند پای تخته سياه تو باشند
آرزوی فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست
تا مگر مثل تو لطيف شوند ! تا مگر دلبخواه تو باشند

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد ، سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم 

نگاه کن من چه بی پروا به مرز قصه های کهنه میتازم

نگاه کن با چه سرسختی تواین سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم

یه فصل پاک یه فصل امن وبی وحشت برای تو که یه گلبرگ زودرنجی

یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزشترین گنجی

نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار تن یخ بسته پروازو می بوسم

بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگهای پر آوازو می بوسم

تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان تو رو پاکیزه مثل مامن قرآن

طلوع کن من پرارم از تو میگیرم !

ظهور کن من شهامت از تو میگیرم!

بیا هیچ کس مثل منو تو عاشق نیست مثل ما عاشق و همسایه و همدم

بیا از شیشه سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشیم با هم

نگاه کن من چه شبنم وار

چه شبنم وار به استقبال دستای خزون میرم

هراسم نیست از این سرمای ویرانگر

برای تو من عاشقانه میمیرم

تو حاضري براي عشقمون چي كار كني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
بزار فدات بشم تو راه عاشقي مثل يه قوربوني اگه منو قابل بدوني
چه تلخ كه توآخه نميدوني حصار چشم تو دل منو كرده زندوني
حصار چشم تو دل منو كرده زندوني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
به رسم عاشقي با قلب خسته ام آره غرورمو باسه دل تو شكسته ام
حالا يه عمريه به پات نشسته ام به غير تو به هيچ كس ديگه دل نبسته ام
به غير تو به هيچ كس ديگه دل نبسته ام
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني
شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني
باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه ديدنت در شبهاي باروني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني
شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني
باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه ديدنت در شبهاي باروني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني

سخاوت دستهاي زيباي تو
 
 
به اين لحظه های عاشقی مان قسم ،
به اين كلام مقدس عشق قسم خيلی دوستت دارم.
سوگند ميخورم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی ام خواهم ماند
 عزيزم و سوگند ميخورم

كه به پای عشقت خواهم سوخت
به اين ثانيه های پر ارزش زندگی قسم ،
 به اين كعبه مقدس عشق قسم كه تنها

عاشق قلب مهربان تو هستم عزيزم
سوگند ميخورم كه عشقت هر آنچه كه سوزنده باشد
من در آتش آن بسوزم چونكه

ميدانم آتش عشق تو برايم هيچگاه درد آور و سوزناك نيست…
سوگند ياد ميكنم كه در سيلاب عشقت فرو روم چونكه ميدانم
هيچ گونه سختی و عذابی را نخواهم كشيد…
در لحظه اول ديدارمان و لحظه ای كه عاشق هم شديم
 مست شراب عشقت شدم

پس سوگند ميخورم به اين جام شراب كه تنها
 از جام قلب تو مست عشق شوم و

سوگند ميخورم به اين لحظه زيبا و پر از عشق
كه تمام فكر و زندگی ام تو باشی و نام

تو باشد و عشق تو باشد عزيزم
آمدی در قلبم چه زيبا هم آمدی ،
 آمدی و مرا ديوانه و عاشق خودت كردی پس

سوگند ميخورم كه با تو بمانم ، بمانم و عاشق هم بمانم ،
 نه مجنون باشم و نه فرهاد

تنها خود خودم باشم و سوگند ميخورم كه اينك كه عاشق شدم
 با آرامش با تو باشم

بدون هيچ دغدغه و يا دلهره و يا ترسی از عشق!
سوگند ميخورم كه تنها نام مقدس تو را بر زبان بياورم!
به اين نام زيبايت قسم كه در اين سفر دشوار دستانت را
 رها نكنم و تو را هر چه

زودتر به سرزمين عشاق برسانم
به آن قبله گاهی كه روبروی آن نشسته ای و از خدای خويش
 آرزوی مرا داری قسم

كه به خاطر تو تمام سختی ها و مشكلات را تحمل كنم
و به خاطر تو سالها انتظار

بكشم تا روزی به تو برسم و تو را در آغوش بگيرم.
به آن اشكهای مقدست قسم ،
 به آن اشكهايی كه روی گونه های نازنينت سرازير

شده است قسم كه هيچگاه حرفی نزنم كه قلبت شكسته شود
 و كاری نكنم كه دلت به درد بيايد و چشمانت خيس شود!
عزيزم اينك دستانت را به من بده و بگذار دستانت را محكم
 و با تمام وجودم بفشارم و

سوگند خويش را برايت ياد كنم
 

یکی داشت و یکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من.

یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من

یکی آورد و یکی نیاورد اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من

یکی موند و یکی نموند اونی که موند تو بودی اونی که بدون تو نمیتونه بمونه منم من

یکی رفت و یکی نرفت اونی که رفت تو بودی اونی که بخاطر تو ٫تو قلب هیج کس نرفت من

عمر دقایق در چشمان توست و مرگ دقایق پایان کار من است

 پس نگاهت را برای لحظه ای خاموش مکن.

 هوای نگاه تو سرزمین آسمانی من است آن را برای آنی بارانی

 نکن که باران نگاهت مانند گرد اشک دلم را ذره ذره نابود می سازد.

چراغ قرمز اشکهای مرا ببخش ولی منتظر بمان تا بیشتر تورا ببینم.

 در بم بست قلبم بمان تا ........................ روزنه ی نجاتم باشی

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟

دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

شونه ی کی مرحمه هق هقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگ ریزونای پاییز کی چشم به راهت نشسته

از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته

کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی از سرود بارون قصه برات میسازه

از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون چشماشو هم میزاره

نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره

تو پر کشيدي ، مثل کبوتر
وقت غروبه گلهاي پرپر
بي تو مي باره اندوه غمها
رنگ غروبه تموم دنيا
بر شانه شب من گريه کردم
گفتم که بي تو پاييز دردم
 
عشق یعنی ترس از دست دادن تو ، یعنی آرزوی همیشه داشتن تو

شب ستاره چيدن

هزار و يك پرنده. تو را بهانه كردم

تب دوباره با تو

هزارو صد ستاره . تو را نماز خواندم

تو رفتي و نديدي.....

ستاره دست و پا زد....

پرنده در قفس مرد...

بدون تو ولي من ...شكستم و نمردم.

 

 

 

از فراسوی نگاه تو را می خوانم و تو را می خواهم

می دانم که با من هستی، سایه به سایه، لحظه به لحظه

زندگی را با تو می خواهم ، زندگی را با تومی سازم

بر چشمان شبانه ات قسم که دلم هوایت را دارد

به تار مشکینت قسم که دیدگانم به جای تو اشک را در بر دارند

بیا ای بهترینم، بیا ای نازنیم.....

از این دنیای فانی کلبه ای خواهیم ساخت سراسر همه وجود

سراسر همه تو

زمزمه سکوت را می شکنیم به لالایی امید

با تیک تیک ساعت، عشق را بهانه می کنیم

برای مریم ها آواز چکاوک می سراییم

و بگذار که بنوازم از نوازش گل رز

بیا ای بهترینم، بیا ای نازنینم که تو را می خوانم و تو را می خواهم.

 

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت0:0توسط سعید | |

 

من گنه کردم تو بخشایش بکن


من گرفتارم تو آزادم بکن


سر به سودای تو دارم


من خرابم تو آرامم بکن...

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم.

 

همه جا

همه وقت

من به هرحال که باشم به تو می اندیشم.

تو بدان این را     تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند.

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر

تو ببند!

 

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

 

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

 

 

پشت درهايی که امتدادشان میرسيد به آخر نگاه تو
بارها شکست قلبم
بارها خود را در تکه هايش ديدم
بارها صدای آمدن پا را
صدای خشخش برگها را شنيدم
خواستم لب بگشايم
از چيزی بگويم که سالها پشت درها مانده
اينک تنهايم،
پشت همان درها
تنهايی را درک میکنم
و صدايم را آنچنان در گلو میفشارم که ديگر
شکستن تکه های قلبم را هم نمیشنوم

حالمان بد نيست غم كم مي‌خوريم                كم كه نه هرروز كم كم مي‌خوريم

آب مي‌خواهم سرابم مي‌دهند                      عشق مي‌ورزم عذابم مي‌دهند

خود نمي‌دانم كجا رفتم به خواب                 از چه بيدارم نكردي آفتاب؟

  خنجري بر قلب بيمارم زدند                بيگناهي بودم و دارم زدند . . 

 

لبـــــخند زدی و آسمان آبی شد

                       شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

                       پروانــــــــــه پس از تولد زیبایــــت

                       تا آخر عمـــــر غرق بی تابی شد

 هنوز لحظه ی فرودت به صحرای برهوت قلبم را فراموش نکرده ام ان لحظه ای را که با امدنت کلبه غمزده قلبم را روشن کردی اگر می خواهی از قبیله ابر های عاشق باشیم بیا تا به سقا خانه دل هایمان برویم و برای با هم بودن دعا کنیم اگر می دانی که فاصله عمر کوتاه ما به سرعت از صحرای زندگی می گذرد بیا تا به پیشواز دوستی ها برویم بیا تا صدای عشق را از ناقوس کلیسای قلبمان بشنویم و بگذاریم قلب هایمان فقط به عشق دریا بتپد

                                     

وداع

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد - می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل


ديشب دوباره باز از صداي گريه هاي خود از خواب پريدم.باز هم مرا لرزه در بدن انداخت. صداي تپش قلبم گوش آسمان را كر كرد و مرا به ياد روزهايي مي انداخت كه با شوق و اشتياق تمام خود را براي ديدن تو آماده مي كردم.ديشب دوباره در خواب صداي فرياد هاي دوستت دارم خود را شنيدم كه اين سكوت آباد را كر مي كرد با اينكه مي دانم اكنون دست هايت گرما بخش دست هاي ديگريست و نگاهت در چشم هاي ديگري خيره شده ولي...!

دلم براي خودم تنگ مي شود گاهي...

دختران شهر

بس كه ديوار دلم كوتاهست هر كه از كوچه تنهایي من ميگذرد
 به هواي هوسي هم كه شده سركي ميكشد و ميگذرد
 
گاه گاهي قفسي مي سازم

 مي فروشم به شما

تا به آواز شقايق که در آن زندانيست دل تنهاييتان تازه شود

دیگرازمن تا خاک شدن راهی نیست

ازسراین بام

این صحرا

این دریا

پرخواهم زد

خواهم مرد

غم تو،این غم شیرین را،

باخودخواهم برد

بر سر قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

 بر سر قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سرا پا شکسته بود

 بر سر قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائماً از اشک شسته بود

بر سر قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه ای دسته بود

بر سر قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهائيم را حس نكرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آن كه با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد

دلم یک دنیا برات تنگ است

 

با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم

 

نمی شود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم

 

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید

 

که می گوید: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

 

که از حادثه عشق تر است

 

و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد

 

 دفترم خیس میشود و برای چند لحظه آرام میشوم و

 

 دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی

 

 و دوباره...

عمر رو به پايان است
در اين بيهوده گفتن ها د راين بيهوده پيمودن
دراين شهر پر از نفرين پر از ظلمت
كه بر پير و جوان ندارد رحم
جاي جاي روح و جان زخم است
زخمي كه جز عدالت ندارد چاره و مرهم
مي دانم
عمر رو به پايان است
ندارم ذره اي اميد به فردايي كه تكرار است
در اينجا خورشيد ديگر نمي تابد
گويي او نيز از اين تكرارها خسته ست

 

به روس                      من از قبیله زخم ، من از تبار کویرم 

 
کجاست مسلخ عشقی ، که شاعرانه بمیرم
 
تو را قسم به کبوتر ، تو را قسم به سپیدی
بیا،بیا که من اینجاشکسته با ل و اسیرم
 
بدون رویشت دستت،پر ازصداقت زخم است
دل همیشه رئوفم ، لب همیشه کویرم
 
قسم به وسعت چشمت، شبی که بی تو نباشم
دگر بها ندارد ، صفای نان و پنیرم
 
کسی برای من وتو سرود تازه نخوانده
تو از ترانه چه دوری ، من از پرنده چه دیرم
 
 

اما دوستت دارم

تحمل کردن زیباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار آسان است
اگر قرار باشد دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرین است
اگر قرار باشد مزه دستای تو رو بچشم
مشکلات حل میشود
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم
اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود
اگر قرار باشد تو رو یک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک
فقط اگر ببینم خیال رفتن داری
اما دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف
 
                                   

کلبه عشق

                         اینجا مکان عشقه
                             توقف کینه
 
                         مطلقا ممنوع!!!!
 
 
همسفرم میشی؟آره با توام.با خود خودت.
کجا میرم؟یه سر میرم به مکان عشق، یه سفر رویایی به جایی که فقط جای پاکی هاست.همون جا که بلرزه، می تونه زندگیتو بلرزونه.وقتی بسوزه میتونه آتیشت بزنه، وقتی بگیره می تونه دلیل مبهم باریدن بی اختیار چشمات مثه ابر بهار شه.اون جا که اگه بشکنه ، آه ناخواستش میتونه قدرت سحر و جادو بگیره.اون جا که مهرش افسون میکنه.همون جا که اگه از عمقش چیزی رو از خدا بخوای، اگه خیرت، تو اون خواسته باشه ،استجابتش رد خور نداره.
اون جا که یه وقتا یی فقط تو هستی وخدا ، سکوت و انعکاس زمزمه های دعا و همه چشم امیدت به خونه خداست اون جا که گاهی عیارصمیمیت با خدا اون قدر بالاست که قیمت نداره.
                            این جا همون مکان عشقه.
جای باشکوه ترین و زیباترین احساسات.باید عشق از خود، بی خودت کنه.
جای بزرگنمایی قضاوت های ناعادلانه و گیر دادن به اندیشه های منفی نیست.
                           یادت نره خونه دلت، مکان عشقه.
این جا مهربون ترین عضو وجودته.جایی که فقط متعلق به عزیزترین هاست
 
                                    
 
اي همه مردم ، دراين جهان به چه كاريد؟
عمر گرانمايه را چگونه گزاريد؟
هر چه به عالم بود اگر به كف آريد
هيچ نداريد اگر كه عشق نداريد.
واي شما دل به عشق اگر نسپاريد
گر به ثريا برسيد هيچ نيرزد
عشق بورزيد
دوست بداريد!

زمانی که

زمانی خنده هایت آشنا بود    برای زخمهای من دوا بود
 
میان این همه آیینه و سنگ   شکستن ابتدای ماجرا بود
 
کسیکه دستهایش راتکان داد  نگاهش ساده وبی ادعابود
 
قدم میزد میان عطر گلها   کسیکه سرنوشتش مثل ما بود
 
کسیکه ساده وهمرنگ دریاست به چشمان سیاهت مبتلا بود
 
 
تقدیم به چشمانت:
 
 
یک روز و روزگاری

یک روز و روزگاری

حرف بین ما نگاه بود

عشق  رو نقاشی میکردیم

نقش ما خورشید و ماه بود

سوختم و سوختم و ساختم

هر چی داشتم به پات باختم

کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم

آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه

ببگو درد دلت را به من، كه آسمان بی ستاره مرا دلتنگ كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه شبهای بی مهتاب مرا غمگين كرده است
             بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناری مرا عاشق كرده است
             بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است
بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است
             بگو درد دلت را به من ، كه ليلی عاشق مرا مجنون كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است                  
      

                 بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه دنيای عاشقی مرا سر به زير كرده است
            بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو
  بگو كه بغض گلويم چشمان خسته ام را بارانی كرده است

 

      

 

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

دوستت دارم

پس فرصتی برای عاشقی من

 

عشق ِ من
یادم کن گاهی که به دل دارم آهی
تو که از دردم آگاهی
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم
آخه دل بر تو تو دادم
دیگه از غم ها آزادم
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم

ازياد نمي برم تو را

و

عشق زيباي تو را

لحظه قشنگ دوست داشتن

و

به اوج رسيدن

خواستني و تمام نشدني

حالا اينجا کنار اين همه خاطرات باراني

تنها به تو مي گويم دوستت دارم

 

که مي خواهم بماني ؛بمانم

نه در لحظه ها و ثانيه ها

نه

که در تمام نفسها

بي دريغ تر از هميشه

حضور معطر تو بودن درست ان زمان که نيستي

و

لحظه ها با بوي خاطراتمان  جان مي گيرد

مي مانند

براي من يک نگاه تو همين قدر که بدانم هستي کافيست

حالا همين جا وهر جا که نباشم وباشي

يک حس اشنا

مرا با خود مي برد فرياد مي زند

که هستم با تو

کنار تو


 

با توهستم ای مسافر

ای به جاده تن سپرده

ای که دلتنگی غربت ، من و از یاد تو برده

من و از یا د تو برده

هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره

گل به گل ، گوشه به گوشه ، تو رو یاد من میاره

با تو من چه کرده بودم ، که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت ،  درد و بی صدا ، شکستی

به گذشته بر میگرد م ، به سراغ خاطراتم

تازه میشود دوبا ره ،  از تو داغ خاطراتم

به تو میرسم همیشه ،  در نهایت رسیدن

هر کجا  باشی و باشم به تو بر میگردم از من

این تویی همیشه ی من ، توی آیینه ی تقدیر

با همه شکستم از تو ،  نیستم از دست تو دلگیر

با تو من چه کرده بودم  ...که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت .... درد و بی صدا ، شکستی

دلم بــــــرات تنگـــه عــــزیــز یـــادی نمی کنی زمـــن

دارم دیــــوونــــــــه میشـم و نمـی بینی نیـــاز مـــن

می خوام ببینمت ولی فـاصله از من تــــا خــــداست

خودم هـزار و یک طـرف همــه حواسم بــه شماست

وقتی نمی بینم تــــرو چشمــام و واسه چی بـخوام

نفس بــرام سمی میشه هــوا رو واسه کـی بـخوام

انگـــار نـــه انگـــار کـه دلـی بـــــرای بــودن تــو مـوند

رفــتی و بـیـــن آدمـــا شدم یکـی بـــــود و نـــبـــــود

یـــــه جــور واقعی تــــو رو حس میکنم تــــوی تـــنــم

بــــه جـــون تـــو بــدون تــــو دیگــه دارم دق میکنم

صـورت مـــــاه تـــــــو عـــــزیـز دیــوارای خونـــه شده

هـــــر کی می بینتم میگه طفلکـی دیـــوونــه شده

تــــرو خــدا راضی نشو بـیشتر از ایـــن هــــدر بشم

دیگـــه بسه راضی نشو ایــن جـوری در بـه در بشم

دل تنگ تو...

گل من خبر نداري دل گلدونت مي گيره

اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره

گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيره

گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره

نكنه لگد شه ساقت زير پاي هر غريبه

ساده دل نباش گل من كه دنيا پر از فريبه

نكنه يه وقت شكستي آخ داره اشكام ميريزه

نمي دوني خاطر تو واسه من چقدر عزيزه

ای تو بهترین واژه ای که در ذهنم رنگ حقیقت به خود گرفت و بر زبانم جاری شد.

ای شکوفه ی احساس و ای آبی بی کران آسمان... تو پاکی و زلال... ای بهترین چیزی که خواستم و می خواهم...

چطور راهزن قلبم شدی ؟ از کجا راه پر پیچ و خم و تاریک قلبم را یافتی و پیمودی؟ چگونه توانستی احساس عظیم خواستن را در اندک زمانی در من زنده کنی؟

تو کجا بودی که با آمدنت دانه ی این درخت تناور را در دلم کاشتی...تو ای ناخدای کشتی عشقم...و تو ای سکاندار قلبم... آیا می شود که روزی کنارم باشی و به ترنم عشقم گوش بسپاری؟

آه... دریغ از روزهایی که بی تو گذشت و دریغ از ثانیه هایی که از تو بی خبر بودم .

با خود جنگیدم بلکه نقش چهره ی تو را از ذهنم پاک کنم. نمی خواستم باور کنم که این بار مغلوب عشق شده ام اما هر جا که پا گذاشتم حقیقت وجود تو همچون سایه دنبالم بود. چشمان آشوب گرت مأمن قلب خسته ام...پس چگونه می توانم به تو نیاندیشم نه...به خود نمی توانم دروغ بگویم من عاشق تو شده ام...

تو را از خود راندم به امید این که فراموش کنم اما شکست خوردم و تو بر قلبم پیروز شدی .اما اکنون با این دل دیوانه چه کنم؟ آیا مرا خواهد بخشید؟

 

نگاه تو نه تنها آتشین است

حضور آسمانی در زمین است

برای این دل شیدای من

ز سر تا پای تو دلنشین است

 

 

با غروب افتاب به یاد تو می افتم

روزها منتظرم تا بیایی و وقتی خورشید غروب میکنه

 دلم می گیره واشکم بی اختیار جاری می شه

 قلبم می گیره و چشمام از اینکه تو رو ندیدن خجالت می کشن

ولی باز به امید امدنت دعا می خوانم
!!

از امشب
 خوابهایم برای تو
از این پس
باچشم های باز می خوابم
از اینجا به بعد
 چشم هایم از تا غروب نگاههای آشنا می اید
و می رود که بیاید از طلوع چشم هایی که ندیدم
از اینجا به بعد
که تو چترت را نو می کنی
من از راههای پراز چتر رفته برمی گردم
ولی تو آمدنم را خواب نخواهی دید
از اینجا به هر کجا
 من بدون ساعت راه می روم
بدوه هر روز که صبح را
از پنجره به عصر می برد
و پای سکوت ماه
به خاطره خیره می شود
از اینجا به بعد
دنیا زیر قدم هایم تمام می شود
و تو از دو چشم باز
که رو به آخر دنیامی خوابد
رو به چترهای رفته
تمام خوابهایم را خواهی دید

 

وقتی نامه تو دیدم

وقتی دلم می گیره

نامه تو من می خونم

که توی اون نوشتی تا ابدمی مونم

وقتی دلم می گیره

توازدلم می پرسی: که باهام می مونی؟

من می گم می مونم

وقتی دلم ازتومی گه..

ازتوو خنده هات می گه..

ازتو دلم می خونی: که تا تهش می مونم همیشه

تومی گی تهش کجاست؟

من می گم: جهنمه عاشقا ست

تومی گی: جای من یکی اونجا نیست. آخه من فرشتم

فرشته نجات تو..

من می گم: آره می دونم جای فرشته ها فقط بهشته

اینو خدا نوشته:

روی باله فرشته..

تویه کم مکس می کنی میگی:

پس برو جهنمی..

قلبی شکسته

تو را به دادگاه خواهند کشید....

شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزییات جنایتت معلوم نیست

اما

اثر انگشتت را...

روی قلبی شکسته یافته اند!!!!!!!!!!!

تک جملات عاشقانه...

*زمان با عشق فراموش ميشود و عشق با زمان*

*عشق فرياد بي صداست...*

*دوست داشتن در دريا شنا کردن است و عشق در دريا غرق شدن*

*بدون عشق ميتوان زنده بود زندگي نمیشود کرد*

*بر دروازه قلبم نوشتم ورود ممنوع . عشق امد گفت بي سوادم*

*عشق ويزاي ورودبه کشوردل است*

       

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

 

نا امید...

هیچگاه کسی رو نا امید نکن . چون ممکنه امید تنها چیزیه که اون داره...

غروب است غروبی يخبندان،قلبها از حرکت افتاده و زندگی شور و نشاط هميشگی را ندارد و من مانند هميشه دور از تو در خلوت اطاق به گوشه ای پناه برده ام و باز می نويسم.

می نويسم تا اندکی از دردهايم کاهش يابد،می نويسم تا شايد روزگار خوب و خوش گذشته را در من تکرار کند،می نويسم تا شايد لحظه ای از ساعتهای با تو بودن را به ياد آورم.آری می نويسم تا بعد از من و بعد از گذشت سالها آن را بخوانی و لحظه ای به يادم افتی.

از زندگی با تمام خوشيهايش با تمام خنده هايش و با تمام زيبائيهايش متنفرم،دلم می خواهد از اين قفس رهايی پيدا کنم و بتوانم لحظه ای با تو و در کنار تو باشم و با تو درد دل کنم. وقتی تو با من هستی همه چيز معنی دارد و زيباست و سخنان دلنشين است سخنانی که از اعماق وجودت بر می خيزد و با تمام حلاوت به جانم می نشيند و به من زندگی می دهد.

وقتی با صدای زيبايت مرا نصيحت می کنی وقتی شاديهای گذشته را با صدای پر از عطو فت و مهربانی برايم تعريف می کنی و وقتی من با صدايی که مملو از هزاران غم و غصه است با تو درد دل می کنم چه معصو مانه به من چشم می دوزی و از دل و جان به سخنان من گوش می کنی.

 در آن لحظه از ياد نرفتنی کسی جز من و تو و خدايمان و شايد آن درخت بيد مجنون به حرفهای ما گوش ندهد آه چه زيباست در زير آن درخت نشستن و به سخنان تو گوش دادن شايد روزی فرا رسد که ما اولين دوران دوستيمان را بياد آوريم و بر روزگار گذشته حسرت بخوريم

اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است كه فقط باشد :
زندگي كند ، لذّت ببرد
و نفس بكشد

گل سرخي به او دادم  گل زردي به من داد  براي مدتي قلبم از تپش افتاد   با تعجب پرسيدم مگه از من متنفري  گفت نه باور كن كه نه ولي چون خيلي تو را دوست دارم نمي خواهم پس از آنكه كام از من گرفتي براي پيدا كردن گل زرد زحمتي به خود هموار كني 
 
اي آبيهاي خروشان  اي بوي گل اقاقيها اي زيبايي ياسهاي وحشي اي پرستوي عشق  اي نيلوفر آبي همه به سراغم آيد كه من آشفته حال و تنها يم هيچكس به اين دل غريب من روشني نمي بخشد  هيچكس با انگشتان لطيف اشك را از گونه هايم نمي رهاند مگر من دچار چه
خطايي شده ام؟
 
با يه كوله بار٬ پر از خاطره روبروی چشمای بيتابم ايستادی،

 و زمان با دستای نامرئش تو رو ازم جدا ميكنه.

 در كمال ناباوری٬ دورشدنت رو با بغض تماشا ميكنم.

 تو هيچوقت برام نگفتی چرا

 با اينكه ميدونستی بر نميگردی

 ازم خواستی تا منتظرت بمونم .

 و تو از شهر من رفتی ... برای هميشه

 تو رفتی٬  برای يه شروع ديگه

 من موندم٬ با يه دنيا تنهايی

 و يه عالمه علامت سوال......

به دروغ هم ميشه دلخوش بود !

 

 هنوز وقتايی پيش مياد که دلم واسه يکی می تپه ٬

 هنوز هم ميشه گفت : دوستت دارم ٬

 هنوز هم ميشه از عشق نوشت ٬

 هنوز هم ميشه دلخوش بود ...

 آی عشق ... !

                   هنوز هم٬ ‌تو همون بزرگترين دروغ جهانی!

 

 

گفتی که مدوست نداری گله ای نيست

  گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

  بين من و عشق توولی فاصله ای نيست

   گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

    گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

  پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف

  تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست

     گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت

     جز عشق تودر خاطر من مشغله ای نيست 

  رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

  بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست...   

 

***

* براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

***

 

براي گريه هايم مرحمي بودي ولي افسوس مي رفتي ....

براي بودنت من لحظه ها را به عقب بردم و تو در چشمهاي گريه آلودم نگاه کردي ولي افسوس مي رفتي .....

نمي دانم چرا گفتي: ميان من و تو فرسنگها فاصله است کاش ميشد تا برايم بار ديگر قصه ميگفتي واي افسوس بايد مي رفتي .....

چه آسان کوله بارسفرت را بستي آيا ميداني چه عاشقانه پشت سرت گريستم وهق هق شبانه ام قلب ستاره هاي قريب را لرزاند

آيا ميداني؟

 

 

                           

 

دیشب به آسمان خیالم نگاه کردم
در هر ستاره اش تو رو دیدم و از صدای باد نام تو را شنیدم
از باغچه قلبم گلی چیدم تا به تو تقدیم کنم اما ناگاه
ستاره های خیالم همچون باران بر زمین چکید و باد از حرکت ایستاد
به هر سو نگاه کردم تاریکی بود و سکوت و تنهایی
فقط من بودم و یاد و خاطره تو
من بودم و تنهاییم

 من بودم  و یه آسمان بی ستاره         

 

 

 بعد از اين تنهاييم را با تو قسمت ميكنم

                                                 وسعت احساس شب را با تو خلوت ميكنم

مينشينم روبه رويت مثل حس آينه

                                                ساده اما عاشقانهبا تو صحبت ميكنم

تو نگاهم ميكني اما نه همچون عاشقان

                                                يعني اي پايان تنهايي محبت ميكنم

بي كسي بي سرپناهي روزهايم را گرفت

                                               من غريبي رفته از يادم شكايت ميكنم

باز هم ميگويم با اين غزل اي نازنين

                                              با همه نامهرباني هارفاقت ميكنم

 

 

به آسمون نگاه ميکني .دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟

به اوني که کم نور تره قانع باش چون

اوني که پر نور تره رو همه دارن نگاهش مي کنن............ 

 

 

هركس بد ما به خلق گويد ما ديده به بد نمي خراشيم

 

ما نيكي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم

 

                                    

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

                                ان چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنم

 مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

                                 ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی...!

 

به گل گفتم عشق چیست؟  

گفت از من خوشبو   

به پروانه گفتم عشق چيست؟  

گفت از من زيبا تر 

به شمع گفتم عشق چيست؟  

گفت از من سوزنده تر

به عشق  گفتم آخر تو چيستی؟  

گفت نگاهي بيش نيستم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت1:35توسط سعید | |

 

یادته ٬ یادته ٬ روزای آخر یادته
اون روزا یادته ٬ گلای پر پر یادته

چه دلتنگم برای تو ٬ برای چشم غمگینت
برای بیقراری هات ٬ حسادت های شیرینت
بگو یادت نرفته ٬ منو یادت نرفته ٬ یادته
یادته چه حالی داشتم ٬ یادته
لحظه ی دیدنت آروم نداشتم ٬ یادته

چه روزا و چه شب هایی که با یاد تو سر کردم
تو بودی همسفر با من
نگو بی تو سفر کردم
بگو بگو بگو که هنوز یادته
یادته ٬ روزای آخر یادته
اون روزا یادته ٬ گلای پر پر یادته
تو هم شبهای بی من بگو خوابت نبرده

هنوز یادت نرفته ٬ منو یادت نرفته
یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته

اين روزا كه شهر عشق خالي ترين شهر خداس
خنجر نامردمي حتي تو دست سايه هاس
وقتي كه عاطفه رو مي شه به آسوني خريد
معني كلام عشق خالي تر از باد هواس
اما من كه آخرين عاشق دنيام
ماهي مونده به خاك و اهل دريام
از همه دنيا برام يه چشمه مونده
چشمه اي به قيمت همه نفس هام
از همينه كه همه عمرمو مديون تو ام
تويي كه عزيزتر از عمر دوباره اي برام
بي نيازي به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضريح تو دخيل التماسه
خسته و زخمي دست آدمك هاي بدم
پشت پا به رسم بي بنياد اين دنيا زدم
من براي گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پيمودم اين جا اومدم
بي نيازي به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضريح تو دخيل التماسه
خسته و زخمي دست آدمك هاي بدم
پشت پا به رسم بي بنياد اين دنيا زدم
من براي گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پيمودم اين جا اومدم
بي نيازي به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضريح تو دخيل التماسه

 

بيا بنويسيم روي خاك رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
 بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
بيا بنويسيم كه خدا ،‌ قلب آينه س
 مث شور فرياد نفس ، تو حصار سينه س
 با هميشه موندن وقتي كه هيچي موندني نيست
 اوج هر صداي عاشقه كه شكستني نيست
 با صدام ميام همه جا تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
 اي كه معني اسم تو آسمون پاكه
 ريشه ي صداي نبض عشق زير پوست خاكه
 بيا بنويسيم روي خاك ، رو درخت ،‌ رو پر پرنده ، رو ابرا
 بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
توي خواب خاك ، ريشه ها ،‌ موسم شكفتن
 هم صداي من ، مي خونن ،‌ وقت از تو گفتن
چشم بستمو ،‌ تو بيا به سپيده وا كن
 با ترانه ي نفسات باغچه رو صدا كن
 با صدام ميام همه جا تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
اي كه معني اسم تو آسمون پاكه
ريشه ي صدا نبض عشق ، زير پوست خاكه
 بيا بنويسيم روي خاك ،‌ رو درخت ، رو پر پرنده ،‌ رو ابرا
 بيا بنويسيم روي برگ ، روي ؛آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
 با ترانه ي نفسات ،‌ من ترانه مي گم
اسم تو مث يه غزل عاشقانه مي گم
 بيا كه ديگه وقتشه وقت برگشتنه
 بوي پيرهنت كه بياد ، لحظه ي ديدنه
 با صدام ميام همه جا ،‌ تو رو مي نويسم
 روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
 اي كه معني اسم تو آسمون پاكه
 ريشه ي صدا نبض عشق ،‌ زير پوست خاكه
 بيا بنويسيم روي خاك ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
 بيا بنويسيم روي برگ ،‌ روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا

هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داري، مال من

اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

منمو، حسرت با تو ما شدن
تو یی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه
اول دوراهی آشنا شدن



تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شکسته بودن
همه ی قصه همين بود

می تونستم با تو باشم
مثه سايه مثل رويا
اما بيدارمو بی تو
مثه تو تنهای تنها




هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داري، مال من

اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داري، مال من

اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

در انتظار

 
 
                                            
                                            مهرآگين
 
 
 
                             بيا سر گذاريم بر شانـــه هامان

                    پـُر از بـاده سازيم پيمانه هامان

 

                 بيا رَه سپـــــــاريم تا كوچــــه باغی

                 بگيريم از يـاس و نسرين ، سراغی

 

                 بيـــا خـيس باشــيم در زيــر ِ باران

                 به دريا زنيم اين تـن ِ زردو ويران

 

                  بيا تا قناری هنوزست سرمســـت

                دَف ِ عاشقی را بگيـــــــريـم در دست 

 

               هرآنچــه گذشتـه ست بسپـــار بر بـــاد

              بــِـبــَرهرچه تلخی ست از صفحه ی يـاد

 

                   بـيا تا سپيــده ، پياده بـــرانيــم

                  و اين گفتگو را به جايی رسانيم

 

                  بيا رقص ِ پـروانه ها را ببينيــم

                  و آنگاه ، جشن ِ رهايی بگيريم

 

                   بيا ســاده باشيم مثـــل ِ كبوتـــر

                   غبار ِ دورنگی بشوييم از ســر

 

                 بيا سبـــز باشيم همچون علفــــزار

                 تــَر و تازه گرديم بسيــار ، بسيار

 

               بيا شهر ِ چشم ِ تو آشفتــــــه ام كرد

           خــَم كوچه اش ، سخت سرگشتــــه ام كرد

 

                لب ِ پنجــــره ، خستــه در  انتظارم

                كه روزی بيايی ، ببخشی قــــــرارم

مثل تو در هیچ جای دنیا یافت نمی شود.......

 

تو تنها بهانه برای شکستن بغضهای دلتنگی و تنهایی ام هستی

 

تا کی باید تو را لابلای رویاهای شیرین کودکانه ام جستجو کنم

 

ای ماه شبهای تاریکم گم کرده ام تو را.......

 

سپیده گفت: با طلوع آفتاب نگاهت را در انتظار باشم

 

دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد.

 

چند بهار دیگر باید بدون حضور سبز تو به خزان برسم؟

 

تو را به شمیم یاسهای کبود بیا که دیگر طاقت چشم انتظاری ندارم........

 

 

به امــــــید رسیدن و ماندن و تازه شدن......

انتظار

انتظار
یه کلمه ی کوتاه اما یه موقع هایی ساعت ها طول میکشه ...
یه کلمه ی کوتاه اما یه موقع هایی چه کارایی که نمی کنه ...
یه کلمه ی کوتاه اما چه حرفایی که توش نداره....
یه کلمه ی کوتاه اما معنیش رو سالها طول میکشه تا بفهمی...
یه کلمه ی کوتاه که تجربه کردنش هم دل شیر میخواد...
یه کلمه ی کوتاه که خیلی راحت به زبون میاد
 خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه
 اما تحمل کردنش واقعا مشکله ...
غم .... ناامیدی... پشیمونی...افسردگی... سرخوردگی... بی خبری.. .دلواپسی.. .تنهایی... چشم براهی..

اینا همه توی این کلمه ی کوچیکه.....

در لحظاتی که چون باد در گذرند
در روزهائی که پر هیاهو و سراسیمه در گذرند
عشق حقیقی و پایدار قلب تو را فتح خواهد کرد
ولی...
فقط یکبار
آنگاه که نوبت تو فرا می رسد به سادگی آن را فرومگذار
لحظاتی که عشق در قلبت می شکفد...تردید مکن
زیرا سر انجام ارزش آن را خواهی یافت.

عشق

(از دیدگاه مشاهیر جهان)

اگوستین قدیس می نویسد:به همان دلیلی که یک شهر به مجموعه قوانینی نیاز دارد تا ساکنانش بتوانند کنار هم زندگی کنند انسان هم به یک قانون منحصر به فرد-عشق-نیاز دارد تا بتواند در صفای کامل با جهان روحانی و معنوی هم زیستی کند.

سن برناردو دکلیور:عشق حقیقی درپی پاداش نیست اما لیاقتش را دارد.

تولستوی:و عشق یعنی خداو مرگ به معنای ان است که یک قطره از این عشق به سرچشمه ی اصلی اش باز میگردد.

پاتمور:یا واقعیتهای عشق همانند یک اقیانوس شفاف هستند که به زحمت می توان از لایه های سطحی ان گذشت.

مولانا می گوید:هر چه بیشتر به کسی عشق بورزیم بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم.

تیلیج:انجا که امکان نفرت هست امکان عشق هم هست فقط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنیم.

افلاطون:عشق تنها مرضی است که بیمار از ان لذت میبرد.

امیدوارم همتون به این مرض دچار بشین

مرا پناه بده ای تمام هستی من

 

مرا پناه بده

 

نهال نورس اندام بی پناهم را

 

بباغ پر گل آغوش خویش را بده

 

من از کشاکش امواج باد فتنه گری

 

من از کرانه دریای عشق بیخبری

 

بتو که در دل خود شوقها نهان داری

 

پناه آوردم

---------------------------------------------------------------

این شرار سرد خاکستر شده

 

این منم ای مهربانان این منم

 

این گل پژمرده پر پر شده

 

این منم یا نغمه ای کز تار عشق

 

جست و غوغا کرد و خاموشی گرفت؟

 

این منم یا نقش صدها آرزوها

 

کاینچنین گرد فراموشی گرفت


------------------------------------------------------------------

 
عشق اونيه که به خاطر اون تموم قانوناي روزگار رو زير پا ميذاري و به جاش ناهنجاريهاي شيرين زندگي
رو جايگزينش ميکني
عشق اونيه که وقتي خيلي ناراحتي يا دلت ميخواد مث ابر بهاري گريه کني اون ميشه سنگ صبورت و اغوشش ميشه پناهگاهت و شونه هاش برات تکيه گاهي براي اشکهات.
عشق اونيه که شبها با ياد اون ميخوابي با ياد اون غذا ميخوري با ياد اون حتي اهنگ گوش ميدي
عشق اونيه که شبها قبل از خوب با روياي با او بودن چشماتو روي هم ميذاري
عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات
عشق اونيه که ميخواي اون بشه ماه مهتاب شبها و خورشيد روشناي زندگيت
عشق اونيه که دلت هميشه بهونه ي اونو ميگيره هر چند ميدوني که ديدار او غير مقدوره
عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه
عشق اونه که هرکجا ميري دوست داري براش سوغاتي بخري حتي اگر هم نتوني بهش بدي
عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي
عشق اونيه که تو دوست داري اولين کسي که از پيروزيهات با خبر ميشه اون باشه
عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترميشه برات
عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو ميبيني دردت فراموشت ميشه
عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از ارزش هارو زير پات بذاري
عشق اونيه که تو موقع شاديهات دوست داري اونم کنارت بود و سهمي از اين خوشيهارو داشت
عشق اونيه که اون تموم فکر و ذکرت ميشه
عشق اونيه که اسمون سياه دلت با قدوم اون رنگين کمان ميشه
عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري ميکني
عشق اونيه که از دوري اون قلم دست ميگيري و هر چه احساسه رو روي يه تيکه کاغذ مياري
و عشق اونيه که هيچ وقت نميتوني فراموشش کني حتي اگه اون ترو فراموش بکنه...
 

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دست تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت19:35توسط سعید | |

به نام پادشاه بهشت

 

سلام

دلتون می خواد قصه بگم :

 

همه چیز با یه نگاه شروع می شه . . .

یه روز صبح از خواب بلند می شی .

اونروز برای همه دنیا یه روز معمولیه .

خورشید از همون جای همیشگی خودش طلوع کرده و همون مسیر همیشگی خودش رو توی آسمون آبی طی می کنه .

و تو هم فکر می کنی اونروز یه روز عادیه .

ولی نیست حداقل برای تو .

و همه چیز با یه نگاه شروع می شه . . .

شاید اون لحظه نفهمی چه طوفانی توی راهه .

اما فردا و فردا و فردا ها می آن و تو می فهمی چیزی تغییر کرده .

چیز هایی تغییر می کنن .

و شاید بعد از هفته ها و ماه ها :

بالاخره یه روز باور می کنی عشق شروع شده .

حالا همه چیز تغییر کرده . . .

همه چیز با یه نگاه شروع می شه . . .

و همه چیز تغییر می کنه .

و عشق باقی می مونه .

و عشق باقی می مونه .

.

.

.

.

.

یه قصه دیگه :

همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

تولد یه نفر .

مثل همه آدما که توی یه روزی متولد می شن .

اون هم توی یه روز از روزای خدا متولد شده .

همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

فرق اون با بقیه آدما :

فقط برای تو ست .

فقط برای تو . . .

و عشق شروع می شه .

برای تو .

همون روزی که متولد شده .

کسی که دوستش داری .

کسی که دوستش داری.

حتی اگه اونروز نباشی :

حتی اگه اونروز ندیده باشیش .

ولی همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

وقتی که اون متولد شد .

عشق آغاز شد

عشق آغاز شد

عشق آغاز شد . . . . . .

 برای شروع یک زندگی:

.:برای مشاهده نظر دوستانتان بروی لینک دیدگاه من کلیک کنید:.
 
 

یکی بود یکی نبود یه دروغ کهنه بود

یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا

نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

اونکه موند ریشه  پوسوند دلشو غصه سوزوند

با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها

زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا

قصه ها به سر رسید

اونکه موند یه قصه ساخت

اما هی هستی شو باخت

گم شدش تو قصه ها  توی شهر عاشقا

اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد

 گل يادش رو نچيد

کاش ميشد که قلب وسعت مي گرفت شمع با پروانه الفت

 مي گرفت کاش ميشد در پس احساس ها خنده ها از اشک

سبقت مي گرفت كاش مي شد اشك را تهديد كرد. فرصت

لبخند را تمديد كرد. كاش مي شد در غروب لحظه ها

خاطرات عشق را تجديد كرد

عجب روزگاري است، عاشق مي‌شوي مي‌گويند ديوانه است. ديوانه مي‌شوي مي‌گويند حتما عاشق است. وقتي زنده‌اي يك نفر هم سراغت را نمي‌گيرد، وقتي مردي، دسته دسته به ملاقات جنازه‌ات مي‌آيند! خواستم خوشبختي را معني كنم، معناي زندگي يادم رفت. خواستم سختي آن را تجربه كنم، زندگي كردن را فراموش كردم

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را

نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را

كه مي گويد بدون مهربانيهاي بی حدت ... بدون عشق تو  من هيچم 

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست....صدقه است

 

دلم یه همزبون می خواد
یه یار مهربون می خواد
تو کوچه های بی کسی
نفس دوباره جون می خواد
کبوتر قشنگ من
با من دوباره حرف بزن
رو لحظه غصه و غم
رنگ محبت رو بزن
به من بگو که ای خدا
باشم تا کی از اون جدا
دلم می خواد سفر کنم
قصه تازه سر کنم
آره می خواد سفر کنم
قصه عشق و سر کنم


باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر بر گردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
می چکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
 با توای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریاست
سینهء من دشت غمهاست
یادم آید زیر باران، با تو بودم، با تو تنها
زیر باران با تو بودم، زیر باران با تو تنها
باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمی شه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران بشوید از جانم گناهم
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران


کاش ميشد که قلب وسعت مي گرفت شمع با پروانه الفت

 مي گرفت کاش ميشد در پس احساس ها خنده ها از اشک

سبقت مي گرفت كاش مي شد اشك را تهديد كرد. فرصت

لبخند را تمديد كرد. كاش مي شد در غروب لحظه ها

خاطرات عشق را تجديد كرد

 

اگر ماه بودم به هر جا كه بودم

سراغ تورا از خدا مي گرفتم

و گر سنگ بودم به هر جا كه بودي

سر رهگذار تو جا مي گرفتم

اگر ماه بودي به صذ انز شايد

شبي بر لب بام من مي نشستي

وگر سنگ بودي به هر جا كه بودم

مرا مي شكستي مرا مي شكستي


 

به کجا باید رفت؟.....ز که باید پرسید؟!!!

واژه عشق و پرستیدن چیست؟

جان اگر هست چرا در من نیست؟

من که خود می دانم ..راه من راه فناست

قصه عشق فقط یک رویاست....

اه ای راه سکوت...

اه ای ظلمت شب....

من همان گمشده این خاکم...

به خدا عاشق قلبی پاکم....

 

لخظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلمدستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

هاینخراشی به غفلت گونه ام راتیغ

هاینپربشی صفای زلفکم رادست

وآبرویم نریزیدل

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است!

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد عاشقانه تكيه بر دوشت كنم

آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي گريه تلخي در آغوشت كنم

اما نشد آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي چون شراب كهنه اي

 نوشت كنم اما نشد نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا

اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد شعله شد تا به دل خاكستر

احساس تو لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد بعد از آن

نامهربانيهاي بي حد و فزون سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد

نمي خواهم بگويي دوستت دارم ... چون مي گويي باران را هم دوست دارم اما وقتي زير باران خسته

مي شوي از آن فرار مي کني... مي گويي آفتاب را دوست دارم اما وقتي نور شديد آن تنت را مي

سوزاند از آن گريزان مي شوي... مي گويي نسيم را دوست دارم ... اما وقتي نسيم تبديل به باد مي

شود از آن نيز متفر مي شوي... مي خواهم مرا همچون قلبي که در سينه ات مي تپد دوست داشته

باشي چون نمي تواني از آن گريزان باشي

 

 

 

درد را از هر طرف بنويسي همان درد است مثل درد من مثل درد تو

مثل درد همسايه که دلش گرفته است

و چراغ خانه اش را خاموش کرده است .

من به روشني بد نکرده ام که تو آفتاب کوچه مرا شکسته اي

و قلبم را به رنج آلوده اي

و زخم خنجر بر پشت من نهاده اي

من و تو غباري بيش نيستيم در اين ويرانسرا...يادت باشد

 

عاشقانه

آهای تو! تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارست! تو که لبخند طلاییت واسه من عمری دوبارست!بیا و مثله گذشته جز من به همه شک کن! من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن!

روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید.......

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی می نوازد و  آرام آرام ...... پری کوچک غمگینی که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح با یک بوسه به دنیامی آید....

وقتی که می رفتی پاییز بود....... بهار که نیامدی پاییز ماند....... تابستان که نیایی پاییز می ماند.....تو را به دل پاییزیت قسم...... فصل ها را به هم نریز!

ویرانه ردپای طوفان است...... جنگل ردپای طوفان..... من ردپای تو ام....... همیشه پشت در خانه ات تمام می شوم.....

به تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و  تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب...... 

زلـف بر باد مده تا ندهی بر بادم

 
ناز بـنیاد مـکـن تا نکـنی بـنیادم


می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر


سر مکش تا نکشد سر به فلـک فریادم


زلـف را حلقـه مکن تا نکنی دربـندم


طره را تاب مده تا ندهی بر بادم


یار بیگانـه مـشو تا نبری از خویشـم


غـم اغیار مـخور تا نـکـنی ناشادم


رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گـلـم


قد برافراز کـه از سرو کـنی آزادم


شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را


یاد هر قوم مـکـن تا نروی از یادم


شـهره شـهر مشو تا ننهم سر در کوه


شور شیرین منـما تا نـکـنی فرهادم


رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس


تا بـه خاک در آصـف نرسد فریادم


حافـظ از جور تو حاشا که بگرداند روی


مـن از آن روز کـه دربـند توام آزادم

 

آتش عشق
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.
 
 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو

بود.

زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود.

 زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود.

 زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.

زيباترين هديه عمرم محبت تو بود.

 زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود.

 زيباترين اعترافم عشق تو بود...!!!

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

 

 

چقدر سخته تو چشای کسیکه تموم عشقت رو ازت دزدیده

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده

زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی

حس کنی هنوز دوسش داری... .

چقدر سخته دلت بخواد باز به یه دیواری تکیه بدی که

یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده.

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چی  جز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت به اونه دونه های اشک  گونه هاتو

خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه  هنوز دوسش داری... .

 

 

شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن ، پيدايش سراب بود تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي . بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم...

پرم از نم نم بارون ،پر واژه هاي خيسم

كمرم شكسته اما، واسه ديدنت حريصم

همه ي دقيقه ها رو، پاي تيك و تاك ساعت

مينويسم

مينويسم كه به دوريت دل من نداره طاقت

همه جمعه هاي بي تو پر تكرار خودم شد

نشنيدي يه ستاره از شب ترانه كم شد

آسمون بي كبوتر،جاده هاي بي ستاره

پشت ابرا مونده خورشيد،آسموني گله داره

دل آسمون گواهه كه مياد سوار آبي

تشنه ميرسه به دريا، نميمونه هيچ سرابي

 

                            

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم

اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقد  ِ گناه بردارم

گناه  ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه  ِ هر قدمی اشتباه بردارم

تو قرص ماهی و  من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ  ماه بردارم

بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم

                              

هی غزل می نويسم که شايد ،   با صدای تو معنا بگيرد

تا مگر با زبان من و تو  ،    رونق عشق بالا بگيرد

 

هی غزل می نويسم که شايد ،   تکه قلبی که در سينه مانده

در کنار دل مهربانت ،     با نفسهای تو پا بگيرد

 

هی غزل،هی غزل،هی غزل،هی...    مينويسم،نوشتی،نوشتم

تا به يمن غزل سرنوشتم     در سرشت تو ماوا بگيرد

 

من همانم که يک روز می گفت:    هيچ کس در دلم جا ندارد

من همانم که دل را ورق زد ،    تا نگاهت در آن جا بگيرد

 

می نشينم کنار تو آنقدر     تا نگاهت به چشمم بيفتد

تا که اين چشم،اين گوی لرزان ،  بهره ای از تماشا بگيرد

 

اين تماشا تمامی ندارد     تاتمام تو را دف بگيرم

تا که تنبور در دستهايت     نبض اين بيتها را بگيرد

 

تکه قلبی که در سينه ام بود    اين طرف ها بهاری نمی ديد

پس تو از شهر باران رسيدی    تا دلم بوی دريا بگيرد

                               
 

آمد تمام دارو ندار ِ مرا ربود

 

 

از من گرفت آنچه برایم قشنگ بود

 

 

آغاز انتشار  ِ  غزل بود در تنم

 

 

اما تمام آنچه که می خواستم نبود

 

 

پلکی شکست در گذر ِ شعر  ِ خسته ام

 

 

در ازدحام اشک و شک  ، این هاله کبود

 

 

مثل درخت در گذر ِ  گلـّه های با د

 

 

مثل بهار در نفس بی قرار  ِ رود

 

 

تقدیر بودو وسوسه  ی باد و جبرئیل

 

 

لختی درنگ کرد و منم را زمن ربود

 

 

مثل غروب ،  خنده زد و عاشقانه ریخت

 

 

حسی که با تمام خودش شعر می سرود

 

 

این حرف ها  توهـــّم  ِ یک روح  ِ خسته است

 

                                             

 

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت19:28توسط سعید | |

**********

چون ترا مينگرم
مثل اين است كه از پنجره اي
تكدرختم را سرشار از برگ
در تب زرد خزان مي نگرم
مثل اين است كه تصويري را
روي جريان هاي مغشوش آب روان مي نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار كه فراموش كنم
تو چه هستي جز يك لحظه يك لحظه يك لحظه كه چشمان مرا مي گشايد در
برهوت آگاهي ؟
بگذار
كه فراموش كنم.

**********

**********

ميخواستم زندگي کنم در را بستند ميخواستم ستايش کنم گفتند خطرناک است ميخواستم عاشق شوم گفتند گناه است ميخواستم گريه کنم گفتند بهانه است ميخواستم بخندم گفتند ديوانه است به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد زدم زندگي را نگه داريد ميخواهم پياده شوم.

**********

زندگی شاید / یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیل از آن می گذرد/ زندگی شاید /ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد / زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد / زندگی شاید افروختن سیگاری باشد / در فاصله رخوتناک دو هم آغوشی / یا عبور گیج رهگذری باشد / که کلاه از سر بر می دارد /و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید : " صبح بخیر!".

**********

 

خوشبختي بر سه اصل استوار است : 1) فراموش کردن گذشته 2) غنيمت شمردن حال 3) اميدوار بودن به اينده .

**********

هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم .

**********

اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد چه عاشقانه بود ديروزم... چه تاريکست امروزم... به آتش مي کشم خود را اگر فردا چنين باشد...

**********

الهی نمی دانم جانی یا جان را جانی نه اینی و نه آنی تو جان را دهی زندگانی سلام بر گروه ترانه سلام بر تو و اين واژهاي عاشق که مثل کبوتراني يتيم سر بر شانه هاي هم گذاشته اند.

**********

با سلام عبارت زير را تقديم همه عاشقان مي كنم شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش .

**********

عشق يعني چه من تازه از اخر عشق امده ام عشق يعني شکستن غرور در برابر يک ادم مغرور .يعني فرياد زدن همه احساس مقابل يک ادم بي احساس يعني با تمام وجود خواستن و نرسيدن يعني يک غروب غم انگيز يک پاييز برگ ريز اري عشق يعني بي وفايي .

**********

**********

دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست اسم تو نوازش لبهاي سرد و بي صداست چي مي شد عشقا همه مثل تو آسموني بود چشم تو دنيايي ازجنس محبت و وفاست دست مهربون تو هديه اي از لطف خداست همه نوازشات آرامش و صلح و صفاست نفسا تازه ميشن وقتي که بوي تو مي ياد هميشه نفس بکش عطر نفسهات کيمياست تپشاي قلب تو قصه اي از راز و نياز عاشقاست!!!! مثل دريا اگه پاكي اينم از معجزه هاست!!! دل من جوون مي شه وقتي صداتا مي شنوم هميشه واسم بخون ترانه هات اوج صداست .

**********

اي حسرت اصيل ، كه من دوست دارم ات! اي رنج بي بديل ، كه من دوست دارم ات! اي عشق من خسيس نشو ، دوست ام بدار! هرچند هم قليل ، كه من دوست دارم ات! .

**********

من سکوت را دوست دارم بخاطـرابهت بی پا یانش...............فریادرو می پرستم بخاطـرانتقام گمگشته در عصیانش................ فردارا دوست دارم بخاطرغلبه اش بر«فلک کج مدار»................ پائیز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج،عدم اعتنایش به بهار........ آفتاب رو دوست دارم بخاطر وسعت روحش...که شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی راکه از او نور می گیرد. زندگی:ایده ال من است ومن آن را تقدیس میکنم،بخاطر اینکه روزی هزار بار نابودش می کنم اما، هرگز نمی میرد.

**********

عزیزم دنیا همین تور نمیمونه/اگه باختیم امروزو فردا که بر جاست/ توی این شب سیاه مه گرفته./نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست/عزیزم دنیا همین جور نمیمونه/یه روز آخر میشکنه خواب زمونه/عزیزم شب همیشه شب نمیمونه/صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه/

**********

از واقعییت دنیایم بریده ام و به شهری آمده ام که مثل قصر رویایی است و مثل خواب گاهی تلخ و گاهی شیرین. می خواهم فریاد زنم شاید پنجره بیدار شودو مرا دوباره به سیاهی دنیای سردم پیوند زند. باور کنید آمده ام تا دستهای سردم را در تکامل سبزو گرمی محبتهایتان سبز و گرم کنم.

**********

گر عشق بودي ميديدمت اگر گل بودي ميبوئيدمت اگر يار بودي ميخواستمت اگر شعر بودي ميخواندمت ولي افسوس** اگر دريا بودي غرق دلت ميشدم اگر مهر بودي گدايي بي نوا ميشدم اگر صدا بودي ميشنيدمت اگر .... ولي افسوس عشق سردي بودي كه به غلط چون گل بوئيدمت چون يار خواستمت و چون شعر خواندمت ولي افسوس**از گل بودنت فقط خار از آن من بود كه از يار بودنت فقط جوراز آن من بود و از شعر فقط مرثيه اش كاش نميديدمت هيچ كاش نميخواستمت هيچ و نميخواندمت هر روز و هر شب چه بگويم.

**********

به راحتي ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولي به سختي ميشه آنرا نشان داد به راحتي ميشه اشتباه کرد ولي به سختي ميشه از آن اشتباه درس گرفت. به راحتي ميشه گرفت وي به سختي ميشه بخشش کرد. به راحتي ميشه يک دوستي را با حرف حفظ کرد ولي به سختي ميشه به آن معنا بخشيد.

**********

عشق يعني چه من تازه از اخر عشق امده ام عشق يعني شکستن غرور در برابر يک ادم مغرور .يعني فرياد زدن همه احساس مقابل يک ادم بي احساس يعني با تمام وجود خواستن و نرسيدن يعني يک غروب غم انگيز يک پاييز برگ ريز اري عشق يعني بي وفايي .

**********

برات گفتم حدیث برگ خشک و باد لالایی قصه ی پروانه و شمشاد سراغ از من نمی گیری نگیر اما فراموشم نکن پروانه ی زیبا.

**********

عشق سايه اي پر رنگ تر از زندگيست. عشق تنها حريف مرگ است. عشق جرقه ايست در انبار باروت احساس . عشق گذرنامه ي روح است براي عروج.

**********

**********

اشكي كه بي‌صداست

پشتي كه بي‌پناست

دستي كه بسته است

پايي كه خسته است

دل را كه عاشق است

حرفي كه صادق است

شعري كه بي‌بهاست

شرمي كه آشناست

دارايي من است

ارزاني شماست

**********

جلوي من قدم بر ندار شايد نتوانم دنبالت بيايم. پشت سرم راه نرو شايد نتوانم رهرو خوبي باشم کنارم راه بيا و دوستم داشته باش

**********

**********

عاشقت خواهم ماند.......... ....................بي آنکه بداني. دوستت خواهم داشت............................بي آنکه بگويم. درد دل خواهم گفت...............................بي هيچ کلامي. در آغوشت خواهم گريست.................بي آنکه حس کني. در تو ذوب خواهم شد.........................بي هيچ حرارتي. بوسه خواهم داد ......................................بی هیچ لبی نگاهت خواهم کرد.................................بی هیچ چشمی گوشت خواهم داد..................................بي هيچ سخني.

**********

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت0:50توسط سعید | |